خرید بک لینک
سلام اول اینکه اون اتفاق خوب افتاد..تکون پایان نامه ای که لازمش داشتم اتفاق افتاد..امروز روز خیلی خوبی بود.رفتم دانشگاه مسی و دیدمش،پسر داییمم دیدم.کلی با مسی خوش گذروندیم،ناهار کافه رادیو هفت بعد پارک لاله بعدم شربت لیمو..از در و دیوار حرف زدیم و خندیدیم..مسی از علاقه ش به داریوش گفت و اینکه دوبار

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

حسی دارم...حسی شبیه له شدن...حسی شبیه بی ارزش خوانده شدن....اینکه حرفام بی جواب بمونه رو نمیدونم چی توجیه میکنه...هرچی هست که همیشه دلیلی برای هر کار کاری داره و از نظر خودش بهترین کار همینه...من از این به بعد چه میکنم؟کی می خوام تصمیم بگیرم که جور دیگه ای رفتار کنم؟دور از خشم و احساس...کاملا بر مبن

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

خدایا...لطفا کمکم کن.لطفا کاری کن به اعصابش مسلط شه و قرارمون در خصوص کار رو از یاد نبره..خدایا خیلی تحت فشار و استرسم و دستم به هیچ کاری نمیره.اون مسلط ترین فردی ه که این مدت در مورد کارم پیدا کردم،خدایا کمک کن که باز سر این پروژه برگرده....خدایا لطفا...من منتظر معجزه هاتم مثل همیشه...دستم رو بگیر خدای خوبم.قلبم رو آروم کن...

خدایا شکرت...

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

فکر میکنم عاشقت شدم چشم سیاه..هوا به طرز فوق العاده ای دل چسب ه و صدای پرنده ها...صدای پرنده ها متفاوت از هر وقت سال ه. مراقبم باش...من از عاشقی بیم دارم و با همه توانم در جهت مخالف می دوم. ولی..ولی..با نگاه تو چه کنم؟با توجه بی حد و مرزت؟با غرورت؟با این عمق لایتناهی وجودت..چه کنم! چشم سیاه...عجیب ح

برچسب: نویسنده: کیارش نجفی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 21:21

صفحه بندی